محمد باقر شريعتى سبزوارى

115

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

اشكال كننده ، نظريهء تحليلى فيزيكى جديد ، نمىتواند آن مدعاى فلسفى را ، كه در ضمن اشكال تقرير شد ، نتيجه بدهد ، زيرا نظريهء تحليلى فيزيكى فقط ساختمان محسوس اشيا را بيان مىكند و جزء مادى ( علت مادى ) وجود اشيا را توضيح مىدهد و بيان مىكند كه در ضمن همهء تطورات ، يك مادهء اصلى است كه لباس‌هاى مختلف به خود مىپوشد و اما آن مدعاى فلسفى مبنى بر اين‌كه تمام جنبه‌هاى هستى موجودات طبيعت منحصر به همان جنبهء محسوس است كه فيزيك نشان مىدهد و طبيعت را با آن مظاهر مختلف ، يك واقعيت وحدانى به وجود آورده است ، از اين نظريه نمىتوان نتيجه گرفت . ما بدون اين‌كه با نظريه‌هاى فيزيكى و زيست شناسى مربوط به اتم و انرژى و مولكول و سلول ، كوچك‌ترين مخالفتى داشته باشيم ، روى اصول كلى فلسفى در مبحث قوه و فعل ثابت مىكنيم كه واقعيت وحدانى و به تعبير بالا واقعيت واحد شاغل مكان و متغير در زمان ، كه در ذات خود هيچ‌گونه كثرت و تعدد ندارد ، نمىتواند مظاهر مختلف طبيعت را پديد آورد و خود ، تغيير و تكامل پيدا كند و اين نظام محسوس را به وجود آورد . لازم است تذكر دهيم كه مسئلهء كيمياگرى و تبديل انواع كه در ضمن اشكال ذكر شد چندان ارتباطى به مسئلهء تباين ذاتى انواع ندارد . از نظر اصول كلى فلسفى ، ما هرچند انواع را متباين بدانيم تبدل نوعى به نوع ديگر ، چه تبدل نوع بىجان به نوع بىجان ديگر و چه تبدل نوع جان‌دار به نوع جان‌دار ديگر و چه تبدل نوع بىجان به نوع جان‌دار ، مانعى ندارد و اما اين‌كه آيا قوانين مخصوص علم‌الحيات در جان‌داران اجازه مىدهد يا نمىدهد مطلب ديگرى است . [ توضيح قسمت دوم اشكال ] و اما قسمت دوم اشكال مبنى بر عدم ثبوت ماهيات : اگر منظور اشكال كننده اين است كه موجودات طبيعت در خارج داراى ماهيت يك‌نواخت نيستند و ذاتاً در حركتند و همواره تغيير ماهيت مىدهند البته مورد قبول ماست و در مقالهء 10 ثابت خواهيم كرد كه طبيعت با تمام جواهر و اعراض خود در يك حركت ذاتى دايمى است و نظريهء اين مقاله نيز مبتنى بر